|
* نقش دهگانه مديران ارشد
ماخَلَقْتَ الْجِنَّ وَالْاِنْسَ اِلّا لَيَعْبُدون
فلسفهي خلقت و آفرينش جن و انس و ظهور هستي در دايرهي بروز حيات، پوشاندن خلعت معرفت و عبادت بر تن بشر براي رسيدن به قله كمال عبوديت و بندگي در پرتو شناخت و معرفت است. و در دين سير آنچه كه لذتبخش است، خدمت به بندگان خدا در شعاع درخشش انوار لطف او و لزوم توجه به اين لطف كه «هل اتي عليالانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً» براي آنكه انسان به ياد آورد كه هرچه دارد از اوست و خود فينفسه چيزي براي عرضه كردن ندارد و آنچه كه براي او ميماند و مايهي نيل به سعادت است، تعهد و تجلي خدمترساني در جايگاه خدمت به بندگان خداست. از آنجا كه تحقق خدمت در هر سازمان حول محور اصلي مديريت، در قالب علم و هنر هماهنگ و متشكلكردن رهبري و كنترل فعاليتهاي دستهجمعي و توجه به كاربرد روشهاي مختلف ادارهي امور با بكارگيري نيروهاي دروني و تقويت آن به انضمام نيروهاي بيروني براي رسيدن به اهداف سازماني محقق ميشود. نگاه به ابعاد مديريتي در تعاليم اسلامي و براي نمونه كلام امير مؤمنان علي عليهالسلام يك ضرورت است.
كه ميفرمايند مردم به امير نيازمندند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار و تا مؤمنان در شعاع حكومتش به كار خويش مشغول و كافران هم بهرهمند شوند و نيز در سايهي بررسي آيات قرآن كريم مشخص ميشود. انبياء الهي موظف به تبيين و اجراي امور ذيل هستند. آنها كه خود در عصر و دوران رسالتشان مديريت و رهبري و هدايت جامعهي خويش را برعهده داشتهاند:
1) تبيين توحيد و نفس اختلاف 2) رفع و دفع طاغوت 3) اجراي قسط و عدالت 4) تعليم كتاب و حكمت و تزكيه 5) داوري و قضاوت 6) اجراي حدود و فرماندهي امور نظامي
با ذكر اين مقدمه و توضيح مباني مديريتي اسلام، لزوم حركت مديران ارشد براساس تعاليم اسلامي و سيره و روش اولياي خدا، منطبق با مقتضيات و شرايط كنوني در عرصهي مديريت نوين تحت عنوان نقش دهگانهي مديران ارشد تبيين و تشريح ميگردد.
1. نقش فرهنگسازي
مديران ارشد بايد با ورود به بُعد خودآگاهي مانع از عقبماندگي افراد تحت مديريت خود شده، با شناخت درست و با تكيه بر اصل انديشمندي دررابطه با شكوفايي اين ابعاد، فضاي كاري آنان را در زمينههاي مختلف آموزشي، اقتصادي، هنري و سياسي پويا و فعال سازند.
پرورش روح عدالتخواهي يكي ديگر از محورهاي نقش فرهنگسازي مديران در حفظ مثلث حكمت، عفت و شجاعت است و نيز مقابله با رواج تمسخر و استهزاء از موانع بسيار جدي در ارتباط و تبادل نظر مطلوب ميباشد.
مدير بايد تبيين و اجراي استراتژي سازمان و تصميمات ضروري براي تغيير را بر خودآگاهي، اصل انديشمندي و پرورش روح عدالتخواهي افراد تحت حمايت خود، مبتني سازد.
2. نقش سياستگذاري
سياستگذاري و برنامهريزي چه از بُعد جامع آن و چه از جنبهي عملياتي(پيادهكردن) از اصول مديريت است و مدير بايد فعاليتهاي مديريتي خود را بر مبناي آن استوار سازد تا بدين شكل مانع ازپشيماني و ندامت و سبب سهولت حل مشكلات و آمادگي براي رويارويي با چالشها گرديده و از سوي ديگر امكان و زمينههاي لازم براي استفاده بهينه از تواناييها و قابليتهاي مجموعه خود را بيايد.
لوازم سياستگذاري و برنامهريزي، علم و اعتقاد به حل مشكل، استفاده از تجارب ديگران تدبير و تفكر و فرصت شناسي است .
3. نقش آرمانسازي
هر انساني به دنبال آن است كه به پايگاهي بلندتر از آنچه هست دست يابد. بنابراين مديران بايد با توجه به اين نكته و با ايجاد انگيزه و دميدن روح آرمانخواهي و تقويت بينش آرمانگرايي اين مهم را در مجموعه تحت مديريت خود قوام بخشند.
4. نقش آيندهنگري
مدير بايد افراد را در عرصههاي مختف دانشافزايي، علمجويي و عملگرايي با تكيه بر تلفيق علم و عمل هدايت نموده و زمينهي رشد و تعالي فكري افراد را فراهم سازد تا سازمان در آينده با فقدان نيروهاي كارآمد و مديران مجرب و آگاه مواجه نگردد.
در پرتو اين نقش، مدير بايد پيشبينيهاي لازم را در رسيدن به اهداف سازماني ازجمله بررسي منابع مالي و انساني، مشورت باديگران، بررسي امكانات موردنياز، مدتزمان انجام وظايف(تدوين برنامههاي بلندمدت، ميانمدت و كوتاهمدت) مكان اجراي فعاليتها و دقت در برنامهريزي و ايجاد ايدهي جديد براي حفظ پويايي و تحرك در مجموعه را مد نظر قرار دهد.
5. نقش بحرانستيزي
مدير بايد با ايجاد فضاي باز، تحرك و تلاش، افراد را همراه با نظارت معقول و مطلوب، جريانسازي و حمايت نمايد. چرا كه محدوديت و نظارت افراطي اعتماد به نفس و پويايي را تضعيف و زمينه بحران را در سازمان ايجاد مينمايد.
روحيه و زمينه پذيرندگي مانع طرد مخالفان به طور دائم خواهدشد. واكنشهاي گوناگون و متفاوت و اعمال تبعيض نسبت به افراد، خود زمينهي بحران را ايجاد مينمايد. بنابراين مدير بايد فرهنگ رفع تبعيض و مبارزه با آن را در مجموعه خود جاري سازد.
6. نقش فكرآفريني
انسان قادر است آنچه را كه نيست و او ميخواهد، به وجود بياورد.
مدير بايد با ايجاد بستر فكركردن و روحيه تفكر و به وجودآوردن فضاها و امكانات مناسب و سهلالوصول بودن اين ويژگي را در مجموعه تحت مديريت خود بارور نمايد.
7. نقش حمايتگري
مدیر بايد با اكرام و احترام يعني اعمال رفتارهاي عملي و ذهني متقابل كه احساس ارزشمندي و رضايت و خشنودي را در مجموعه ايجاد مينمايد، باعث به وجودآمدن فضاي امن براي استفاده بهينه از توان فكري و تخصصي افراد گردد.
8 . نقش سلسله مراتب سازماني
در تحقق اين نقش آنچه كه مهم است و بايد توسط مديران رعايت و تعليم داده شود، مسلماً انضباط سازماني است. انضباط شيوهاي است كه مديريت مفاهيم اخلاقي و رفتار اخلاقي مورد تأييد شرع و عقل و تصميمات مهم سازماني را از طريق آن اعمال ميفرمايد. با ايجاد انضباط، امنيت حاكم، پرورش وجودوجدان كاري دربين افراد تسهيل و به طور طبيعي سلسله مراتب مورد رعايت همگان قرار ميگيرد.
آنچه كه در تثبيت نقش سلسله مراتب سازماني اهميت دارد، چگونگي تصميمگيري و اعمال آن است. مدير بايد درتصميمگيريهاي خود به عواملي همچون 1) درنظرگرفتن آراء و نظرات ديگران 2) بررسي مدبرانه درزمينههاي طرحها و ايدهها 3) اتخاذ نظر واحد پس از بررسيهاي لازم براي جلوگيري از ركود و عدم دستيابي به اهداف، توجه ويژه نمايد.
9. نقش نظريهپردازي
انسان درعين حال كه يك اراده مستقل دارد، آنگونه كه جبرگرايان ميپندارند، تنها يك معلول نيست بلكه خود، يك علت مؤثر نيز هست. اگر مدير اين اصل را براي زيرمجموعه خود ترميم نكند، افرادي ماشيني در مجموعهي تحت مديريت او وجود پيدا ميكند و درنتيجه، مجموعه نوآور و پويا نخواهدبود.
مدير بايد با ايجاد فضا و امكانات، زمينهي بروز و ابراز عقايد و نظرات درجهت ارتقاء سطح علمي و ارائه راهكارها و طرحها و انديشههاي نو از سوي مجموعهي كارشناسان(درقالب نظريهپردازي) فراهم سازد.
10 .نقش اخلاق پروري
آنچه كه در اخلاق اسلامي جايگاه خاصي دارد، خوشرفتاري و حسن سلوك است. پيامبر(ص) فرمودند: برترين شما نيكوكارترين شما از نظراخلاق است. احترام به شخصيت و كرامت انسان از ارزش والايي برخوردار است. بسياري از سنتهاي اخلاقي ممكن است به تنهايي و به صورت فردي واجب نباشد ولي هنگامي كه در ظرف اجتماع و در راستاي رشد و تكامل و تعالي يك جامعه لحاظ گردد، يعني به عنوان يك فرهنگ مطرح شود، حكم الزامي به خود ميگيرد.
مدير بايد در مجموعه خود با تقويت پيوندهاي انساني و معنوي و اجتماعي، زمينهي پايبندي به آداب اخلاقي و روابط حسنه را در ميان مجموعه خود فراهم سازد. از آنجا كه در اسلام هر حكمي داراي دو بعد است: معنوي و اجتماعي؛ لذا هر فرد با رعايت آداب اخلاقي هم به ديگران احترام ميگذارد و هم با اظهار تواضع، روح خود را از كبر و غرور صيقل ميدهد.
*محورهاي اصلي مديريت خدمترساني تربيتي
1. انديشمندي:
حكومت بايد در رابطه با شكوفايي اين بعد انسان به طور جدي و گسترده فعاليت كند. يعني فضاي زندگي انسان را در ابعاد مختلف آموزشي، اقتصادي، هنري، سياسي و ... بر اصل انديشمندي استوار سازد.
2. خودآگاهي:
انسان؛ يگانه موجودي است كه بر خويشتنِ خويش آگاه است. ميتواند از خود جدا شده، آن را بررسي و ارزيابي كند و آن را بشناسد. اگر مدير در اين بُعد وارد نشود افراد تحت مديريت او، افرادي مقلد، عقبمانده و ... ميشوند.
3. آزادي:
انسان درعين حال كه يك اراده مستقل دارد، آنگونه كه جبرگرايان ميپندارند، تنها يك معلول نيست بلكه خود، يك علت مؤثر نيز هست. اگر مدير اين اصل را براي زيرمجموعه خود ترميم نكند، افرادي ماشيني در مجموعهي تحت مديريت او وجود پيدا ميكند و درنتيجه، مجموعه نوآور و پويا نخواهدبود.
4. آفرينندگي:
انسان قادر است آنچه را كه نيست و او ميخواهد، به وجود بياورد. مدير بايد با ايجاد فضاها و امكانات مناسب و سهلالوصول اين ويژگي را در مجموعه تست مديريت خود بارور نمايد.
5. آرمانخواهي:
انسان همواره به دنبال آن است كه به پايگاهي بلندتر از آنچه هست، دست يابد. مدير بايد به اين نكته توجه فوقالعاده داشته باشد و مراقب باشد هرگز اين مهم در بين مجموعه تست مديريتش از بين نرود.
6.زيباشناسي:
انسان، زيباخواه است و در هر شرايطي ميخواهد بهترين حالت ممكن را داشته باشد. متوليان امور موظفند ملاكهاي صحيح زيبايي را به افراد معرفي نمايند تا ضمن پرورش صنعت زيباخواهي، از مُدگراييهاي ابلهانه و جاهلانه به بهانهي زيباطلبي جلوگيري كرده و مانع انحراف و انحطاط افراد شوند.
7. اكرام:
منظور از اكرام و احترام، رفتاري عملي و ذهني متقابل است كه احساس ارزشمندي و رضايت و خشنودي براي طرف مقابل ايجاد ميكند. مدير بايد فردفرد مجموعه را به محور تكريم ديگران هدايت نمايد. بايد اين مهم به صورت يك فرهنگ در مجموعه نهادينه شود تا همه به يكديگر احترام بگذارند.
8. عدم محدوديت بيش از حد:
محدوديت و نظارت افراطي، اعتماد به نفس و پويايي افراد را از بين ميبرد و ايشان را در تمام ابعاد وابسته ميسازد. مديران با ايجاد فضاي باز، تحرك و تلاش، افراد را البته همراه با نظارت معقول و مطلوب، جريانسازي كرده و حمايت مينمايند.
9. پذيرندگي:
مدير بايد روحيه و زمينهي پذيرندگي داشته باشد. مدير نبايد مخالفان منتقد را به طور دائم طرد نمايد؛ بلكه بايد روحيه و زمينه پذيرندگي را تقويت و تثبيت نمايد.
10. عدم تبعيض:
مدير نبايد نسبت به افراد واكنشهاي گوناگون و متفاوتي نشان دهد. مدير بايد فرهنگِ رفع تبعيض و مبارزه با تبعيض را در بين افراد تحت مديريت خود جاري سازد.
11. انضباط:
از اموري كه متوليان فرهنگي بايد آن را تعليم دهند، مسأله انضباط است. انضباط؛ شيوهاي است كه مديريت مفاهيم اخلاقي و رفتار اخلاقي مورد تأييد شرع و عقل را ازطريق آن در انسان ملكه ميكند. انضباط به انسان احساس امنيت ميدهد. انضباط به عنوان يك انگيزه نگاهدارنده قوي در انسان، او را تشويق ميكند. به اينكه آنچه را از او خواسته شده، انجام دهد. انضباط پرورش وجودي را در انسان تسهيل ميكند.
12.انتقادپذيري:
يك رابطه سالم و سازنده هميشه در گرو تحليل و نقد است نه مدح و تعريف. گاه مديران از اين كه به افراد اجازه ميدهند تا با آنها مخالفت شود احساس نگراني ميكنند؛ زيرا ميترسند از اقتدار و ماندگاريِ موقتشان هم كاسته شود.
13.پرهيز از استهزاء:
رواج تمسخر و استهزاء در جامعه مانعي بسيار جدي در ارتباط و تبادل نظر مطلوب خواهدبود. مدير بايد به طور جدي با اين فرهنگ مقابله نمايد.
14.پرورش روح عدالتخواهي:
يكي ديگر از محورهاي مديريت، خدمترساني تربيتي ايجاد روح عدالتگرايي در انسان است. مدير بايد با ايجاد و پرورش روحيه عدالتخواهي در مجوعه تست مديريت خود، اين روحيه را در مثلث حكمت، عفت و شجاعت حفظ نمايد.
15.تلفيق علم و عمل:
جايگاه علم و عمل در اسلام براي هر فرد با بصيرتي روشن است. اسلام آموختن روشي را مورد تأكيد قرار ميَدهد كه تحقير و نتيجه آن براي فرد و اجتماع سودمند باشد.
مديريت بايد افراد را در عرصههاي مختلف دانشافزايي، علمجويي و عملگرايي هدايت نمايد. و زمينه رشد و تعالي فكري افراد تحت مديريت خود را به هر شكل ممكن فراهم سازد تا سازمان در آينده با فقدان نيروهاي كارآمد و مديران مجرب و آگاه مواجه نگردد.
|